پارادوکس داووس: وقتی «نظم نوین» کارنی بوی باروت و نژادپرستی میدهد
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، در بیستم ژانویه ۲۰۲۶، تالارهای مجلل داووس شاهد سخنرانیای بود که قرار بود لرزه بر اندام ساختارهای قدرت بینالمللی بیندازد. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، با لحنی که آمیزهای از خشم و افشاگری بود، از پایان «نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین» سخن گفت. اما زیر پوست این کلمات پرطمطراق، حقیقتی تلخ نهفته است: کارنی نه برای عدالت جهانی، که از ترس بلعیده شدن «غرب» توسط اشتهای سیریناپذیر نسخه جدید امپریالیسم آمریکایی به ستوه آمده است.
جنایت در قدس، سکوت در اوتاوا
درست در ساعاتی که کارنی در سوئیس از اصول و ارزشها دم میزد، بولدوزرهای اسرائیلی در قدس شرقی، دفتر آنروا (UNRWA) را به تلی از خاک تبدیل میکردند. سخنان «ایتامار بنغفیر» و «آریه کینگ» که با صراحت از نابودی و کشتار اعضای سازمان ملل سخن میگفتند، تنها یک لفاظی سیاسی نبود؛ این تبلور عینی فروپاشی حقوق بینالملل بود که کارنی مدعی دفاع از آن است.
پرسش اساسی اینجاست: چرا بیش از ۳۰۰ جسد از کارکنان سازمان ملل در غزه نتوانست خشم کارنی یا همتای بریتانیاییاش، کیر استارمر را برانگیزد؟ پاسخ در یک واژه خلاصه میشود: همدستی. وقتی واکنش غرب به نقض فاحش احکام دادگاه بینالمللی عدالت (ICJ) تنها به «محکومیتهای تشریفاتی» محدود میشود، سکوت آنها به معنای تایید است.
بیداری از ترس تبرِ ترامپ
اعتراف کارنی به اینکه «نظم مبتنی بر قوانین وجود ندارد»، کشف جدیدی نیست. دهههاست که قربانیان گوانتانامو، مردم تحت محاصره غزه با این واقعیت زندگی میکنند. از مصدق در ایران تا آلنده در شیلی، تاریخ مالامال از جنازههای رهبرانی است که فهمیدند «نظم جهانی» تنها اسم رمز زورگویی آمریکا است.
اما چه شد که کارنی اکنون زبان به شکایت گشوده است؟ پاسخ نه در غزه است و نه در ونزوئلا؛ پاسخ در شمال نهفته است. بازگشت دونالد ترامپ و تهدیدهای او علیه حاکمیت کانادا و گرینلند، لرزه بر تن نخبگان غربی انداخته است. کارنی زمانی به دفاع از «حقوق بینالملل» برخاست که احساس کرد چکمههای امپریالیسم که پیشتر بر گردن کشورهای جنوب جهانی بود، اکنون به مرزهای اوتاوا و کپنهاگ رسیده است.
کالبدشکافی یک معادله نژادپرستانه
سخنرانی کارنی در داووس را میتوان در فرمول «اصولی در برابر خودیها، عملگرا در برابر دیگران» خلاصه کرد. او میگوید:
«ما میخواهیم اصولی و عملگرا باشیم... اصولی در تعهد به حاکمیت و تمامیت ارضی... عملگرا در شناخت اینکه پیشرفت تدریجی است.»
این ترجمه دیپلماتیک یک استاندارد دوگانه نژادپرستانه است. وقتی پای خاک کانادا در میان باشد، حاکمیت ملی یک «اصل غیرقابل مذاکره» است. اما وقتی نوبت به فلسطین میرسد، حقوق بشر به یک موضوع «عملگرایانه» و «تدریجی» تبدیل میشود که میتوان دههها برای آن صبر کرد (یا شاهد نابودیاش بود).
اسرائیل و آزمون ماده ۶ منشور
ماده ۶ منشور سازمان ملل صراحت دارد: کشوری که اصول را نقض کند، باید اخراج شود. اسرائیل با:
حملات سیستماتیک به نیروهای حافظ صلح (یونیفیل).
ترور کارکنان امدادی.
نادیده گرفتن دستورات الزامآور ICJ. تمامی شرایط اخراج را داراست. با این حال، کارنی و استارمر حتی جسارت طرح این موضوع را ندارند. این سکوت، پرده از این واقعیت برمیدارد که «نظم نوین» مدنظر کارنی، تنها حصاری است برای محافظت از باغِ غرب در برابر جنگلِ خودساختهاش در بقیه جهان.
فراتر از نقابهای داووس
مارک کارنی در داووس ۲۰۲۶، نه به عنوان یک مصلح جهانی، بلکه به عنوان نگهبان مستأصلی ظاهر شد که میبیند ارباب سابق، دیگر فرقی میان «نوکر» و «دشمن» نمیگذارد. ریختن اشک برای حاکمیت کانادا در حالی که خون کارکنان سازمان ملل در فلسطین نادیده گرفته میشود، اوج ریاکاری سیاسی است.
نظم نوین جهانی که کارنی از آن سخن میگوید، اگر بر پایه عدالت برابر برای غزه، ونزوئلا و کانادا بنا نشود، چیزی جز بازسازی همان ساختار استعماری قدیمی با واژگان جدید نخواهد بود. حقیقت تلخ این است: برای کارنی، جهان تنها تا جایی «نظم» دارد که منافع غرب در امان باشد؛ فراتر از آن، هرچه هست «عملگرایی» است—که نام دیگر آن، قربانی کردن انسانها در پای محراب قدرت است.